ارسال شبهه و سوال سریع
بروزرسانی: ۱۳۹۹/۴/۱۲ زندگینامه کتاب.رساله مقاله.شعر تصاویر دروس سخنرانی پرسش‌ها اخبار تماس
دسته‌بندی مقالات جدیدترین مقالات مقالات تصادفی مقالات پربازدید

جدیدترین مقالات

مقالات تصادفی

مقالات پربازدید

پيغمبر و پنج عمل

پيغمبر و پنج عمل
خمسة أشياء أمر الله عز و جل فيهانبيا من أنبيائه بخمسة أشياء مختلفة
قال سمعت علي بن موسي الرضا ع يقول أوحي الله عز و جل إلي نبي من أنبيائه إذاأصبحت فأول شيءيستقبلك فكله والثاني فاكتمه والثالث فاقبله والرابع فلاتؤيسه والخامس فاهرب منه قال فلما أصبح مضي فاستقبله جبل أسود عظيم فوقف فقال أمرني ربي عز و جل أن آكل هذا وبقي متحيرا ثم رجع إلي نفسه فقال إن ربي جل جلاله لايأمرني إلابما أطيق فمشي إليه ليأكله فلما دنا منه صغر حتي انتهي إليه فوجده لقمة فأكلها فوجدها أطيب شيءأكله ثم مضي فوجد طستا من ذهب فقال أمرني عز و جل أن أكتم هذافحفر له وجعله فيه وألقي عليه التراب ثم مضي فالتفت فإذاالطست قدظهر فقال قدفعلت ماأمرني ربي عز و جل فمضي فإذا هوبطير وخلفه بازي فطاف الطير حوله فقال
أمرني ربي عز و جل أن أقبل هذاففتح كمه فدخل الطير فيه فقال له البازي أخذت مني صيدي و أناخلفه منذ أيام فقال أمرني ربي عز و جل أن لاأؤيس هذافقطع من فخذه قطعة فألقاها إليه ثم مضي فلما مضي فإذا هوبلحم ميتة منتن مدود فقال أمرني ربي عز و جل أن أهرب من هذافهرب منه ورجع فرأي في المنام كأنه قدقيل له إنك قدفعلت ماأمرت به فهل تدري ماذا كان قال لاقيل له أماالجبل فهو الغضب إن العبد إذاغضب لم ير نفسه وجهل قدره من عظم الغضب فإذاحفظ نفسه وعرف قدره وسكن غضبه كانت عاقبته كاللقمة الطيبة التي أكلتها و أماالطست فهو العمل الصالح إذاكتمه العبد وأخفاه أبي الله عز و جل إلا أن يظهره ليزينه به مع مايدخر له من ثواب الآخرة و أماالطير فهو الرجل ألذي يأتيك بنصيحة فاقبله واقبل نصيحته و أماالبازي فهو الرجل ألذي يأتيك في حاجة فلاتؤيسه و أمااللحم المنتن فهي الغيبة فاهرب منها
(خداوند بيكى از پيغمبرانش در باره پنج چيز به پنج عمل مختلف دستور فرموده
2- ابو الصلت هروى گويد: شنيدم از امام رضا عليه السّلام كه ميفرمود خداوند بيكى از پيغمبرانش وحى كرد كه چون بامداد شود اول چيزى را كه پيشت آمد بخور و دومى را پنهان كن و سومى را بپذير و چهارمى را نااميد مكن و از پنجمى بگريز حضرت فرمود چون صبح شد پيغمبر بدنبال كار خود رفت كوه سياه بزرگى پيش اش آمد ايستاده و با خود گفت پروردگار من عز و جل فرمود كه اين كوه را بخورم و به حيرت فرورفت سپس بخود آمده و گفت پروردگار من جل جلاله جز بر چيزى كه توانائيش را داشته باشم فرمانم ندهد پس سوى آن كوه روان شد تا آن را بخورد هر چه نزديكتر ميشد كوچكتر مينمود تا بپاى كوه رسيد آن را لقمه غذائى يافت و خورد لذيذترين غذائى بود كه در عمرش خورده بود سپس از آنجا گذشت و طشتى از طلا يافت با خود گفت پروردگار من عز و جل دستورم داده است كه اين را پنهان كنم پس گودالى براى طشت كند و طشت را در آن نهاد و خاك بر آن ريخت و روانه شد و چون باز پس نگريست ديد كه طشت پيدا است با خود گفت: من مأموريت خود را كه از جانب پروردگار داشتم
انجام دادم و روانه شد بناگاه پرنده اى ديد كه بازش بدنبال است پرنده بدور پيغمبر چرخيدن گرفت با خود گفت پروردگارم بمن دستور داد. كه اين را بپذيرم پس آستين خود را گشود و پرنده بدرون آستين رفت باز به پيغمبر عرض كرد شكار مرا كه چند روز است بدنبال آنم از من گرفتى؟ پيغمبر با خود گفت:
پروردگار من مرا فرمان داد، كه اين را نوميد نكنم از ران خود پاره گوشتى بريد و به پيش باز انداخت و روان شد كه ناگاه گوشت مردار گنديده كرم افتاده اى ديد و با خود گفت: كه پروردگار من فرمانم داده از اين بگريزم پس از آن گريخت و بازگشت پس بخواب ديد گوئى باو گفته شد كه مأموريت خود را انجام دادى آيا ميدانى چه بود؟ گفت نه، باو گفته شد اما كوه صورت خشم بود كه بنده چون خشمناك گردد از عظمت خشم، خود را نبيند و قدر خود نشناسد و چون خويشتن دارى كند و قدر خود بشناسد و آتش خشمش فرو نشيند سرانجامش مانند همان لقمه گوارا است كه خوردى و اما طشت آن عمل شايسته است كه چون بنده اى آن را بپوشاند و پنهانش كند خداوند نگذارد جز آنكه آشكارش سازد تا بنده را با آن بيارايد علاوه بر
پاداش آخرت كه براى او ذخيره فرموده است و اما پرنده مرديست كه پندى برايت آورد او را و پندش را بپذير و اما باز آن مردى است كه از پى حاجتى بنزد تو آيد نوميدش مكن و اما گوشت گنديده آن غيبت است از آن بگريز.

ارسال سوال