ارسال شبهه و سوال سریع
بروزرسانی: ۱۴۰۰/۷/۱۲ زندگینامه کتاب.رساله مقاله.شعر تصاویر دروس سخنرانی پرسش‌ها اخبار تماس
دسته بندی موضوعی آخرین پرسش‌ها پرسش‌های تصادفی پرسش‌های پربازدید

■ احکام دینی

■ عقائد اسلامی

■ تهذیب و اخلاق

■ حدیث شناسی

■ تفسیر قرآن

آخرین پرسش‌ها

پرسش‌های تصادفی

پرسش‌های پربازدید

حضرت سلیمان می فرمایند ( هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي) این انحصار طلبی برای ایشان چگونه توجیه می شود؟

سلام علیکم

ببخشید مزاحم شدم

برای شبهه آیه ۲۵ سوره ص که حضرت سلیمان می فرمایند ( هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي) این انحصار طلبی برای ایشان چگونه توجیه می شود در حالیکه در نگاه اول به نظر می رسد نعوذ بالله منشا حسادت دارد؟
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم 

می توان پاسخ های متعددی به اشکالات ظاهری مطرح شده در مورد این آیه و این شبهه داد، که برخی از آنها در کتب تفسیری موجود وبرخی دیگر نیز قابل عرض می باشد.

اما مهمترین روایتی که در این زمینه وجود دارد که به تصریح به اشکال و پاسخ فوق پرداخته است، روایتی از وجود با برکت امام موسی کاظم علیه السلام می باشد، و حضرت علیه السلام در این روایت از زوایای گوناگونی به این شبهه پاسخ فرموده اند.

متن روایت:
عَلِیِّ‌بْنِ‌یَقْطِینٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی‌الْحَسَنِ مُوسَی‌بْنِ‌جَعْفَرٍ (علیه السلام) أَ‌یَجُوزُ أَنْ یَکُونَ نَبِیُّ اللَّهِ عزّوجلّ بَخِیلًا فَقَالَ لَا فَقُلْتُ لَهُ فَقَوْلُ سُلَیْمَانَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ هَبْ لِی مُلْکاً لا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی مَا وَجْهُهُ وَ مَعْنَاهُ فَقَالَ الْمُلْکُ مُلْکَانِ مُلْکٌ مَأْخُوذٌ بِالْغَلَبَهًِْ وَ الْجَوْرِ وَ إِجْبَارِ النَّاسِ وَ مُلْکٌ مَأْخُوذٌ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ تَعَالَی ذِکْرُهُ کَمُلْکِ آلِ إِبْرَاهِیمَ (علیه السلام) وَ مُلْکِ طَالُوتَ وَ مُلْکِ ذِی الْقَرْنَیْنِ فَقَالَ سُلَیْمَانُ (علیه السلام) هَبْ لِی مُلْکاً لا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی أَنْ یَقُولَ إِنَّهُ مَأْخُوذٌ بِالْغَلَبَهًِْ وَ الْجَوْرِ وَ إِجْبَارِ النَّاسِ فَسَخَّرَ اللَّهُ عزّوجلّ لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخاءً حَیْثُ أَصابَ وَ جَعَلَ غُدُوَّهَا شَهْراً وَ رَوَاحَهَا شَهْراوَ سَخَّرَ اللَّهُ عزّوجلّ لَهُ الشَّیاطِینَ کُلَّ بَنَّاءٍ وَ غَوَّاصٍ وَ عُلِّمَ مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَ مُکِّنَ فِی الْأَرْضِ فَعَلِمَ النَّاسُ فِی وَقْتِهِ وَ بَعْدَهُ أَنَّ مُلْکَهُ لَا یُشْبِهُ مُلْکَ الْمُلُوکِ الْمُخْتَارِینَ مِنْ قِبَلِ النَّاسِ وَ الْمَالِکِینَ بِالْغَلَبَهًِْ وَ الْجَوْرِ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ فَقَوْلُ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) رَحِمَ اللَّهُ أَخِی سُلَیْمَانَ‌بْنَ‌دَاوُدَ (علیه السلام) مَا کَانَ أَبْخَلَهُ فَقَالَ لِقَوْلِهِ (علیه السلام) وَجْهَانِ أَحَدُهُمَا مَا کَانَ أَبْخَلَهُ بِعِرْضِهِ وَ سُوءِ الْقَوْلِ فِیهِ وَ الْوَجْهُ الْآخَرُ یَقُولُ مَا کَانَ أَبْخَلَهُ إِنْ کَانَ أَرَادَ مَا یَذْهَبُ إِلَیْهِ الْجُهَّالُ ثُمَّ قَالَ (علیه السلام) قَدْ وَ اللَّهِ أُوتِینَا مَا أُوتِیَ سُلَیْمَانُ (علیه السلام) وَ مَا لَمْ یُؤْتَ سُلَیْمَانُ (علیه السلام) وَ مَا لَمْ یُؤْتَ أَحَدٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ (علیهم السلام) قَالَ اللَّهُ عزّوجلّ فِی قِصَّهًِْ سُلَیْمَانَ (علیه السلام) هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسابٍ وَ قَالَ عزّوجلّ فِی قِصَّهًِْ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا.

ترجمه روایت:
علیّ‌بن‌یقطین گوید: به امام کاظم (علیه السلام) عرض کردم: آیا جایز است که پیامبر خدای عزّ‌وجلّ بخیل باشد»؟ فرمود: «نه»! عرض کردم: «پس این سخن سلیمان (علیه السلام): رَبِّ اغْفِرْ لِی وَهَبْ لِی مُلْکًا لَّا یَنبَغِی لِأَحَدٍ مِّنْ بَعْدِی چه وجهه ای دارد و به چه معناست»؟ فرمود: «فرمانروایی دو نوع است: یکی آنکه با غلبه بر دیگران و ظلم و اجبار بر مردم گرفته شود، و دیگری آنکه از جانب خداوند متعال باشد، مانند فرمانروایی خاندان ابراهیم و طالوت و ذوالقرنین (علیهم السلام)؛ سلیمان (علیه السلام) گفت: هَبْ لِی مُلْکاً لا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی یعنی: ملکی به من ارزانی دار که هیچ‌کسی را شایستگی آن نباشد که بگوید ملک او از طریق غلبه و ستم و مجبور ساختن مردم حاصل شده است، پس خداوند عزّ‌وجلّ باد را برای سلیمان (علیه السلام) مسخّر گرداند که به امر او به هر جایی که می خواست به آرامی جریان می یافت، و این باد در مسیر رفت مسافتی به اندازه یک ماه و در مسیر برگشت نیز مسافتی به اندازه یک ماه مسافت می پیمود، و خداوند شیاطین را در کسوت بنّا و غوّاص برای او مسخّر گرداند و به او زبان گفتار پرندگان آموخت، و در زمین قدرت و عزّت یافت، پس مردم در زمان سلیمان (علیه السلام) و بعد از ایشان فهمیدند که فرمانروایی او شبیه فرمانروایی پادشاهان برگزیده شده از جانب مردم که با سلطه و ستم بر مردم حکم می‌رانند نیست». در ادامه از امام (علیه السلام) پرسیدم: «پس معنای این فرموده‌ی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) چیست: خداوند سلیمان پسر داوود (علیه السلام) را رحمت کند که چقدر بخیل بود»!؟ فرمود: «سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله) از دو جنبه قابل بررسی است؛ یکی اینکه سلیمان (علیه السلام) چقدر نسبت به آبرو و گفته‌ی ناپسند در مورد خود بخیل بود، و دیگری: سلیمان (علیه السلام) چقدر بخیل بود نسبت به این که آنچه را نادانان به آن نظر دارند خواسته باشد». سپس امام کاظم (علیه السلام) فرمود: «به خدا سوگند! که به ما (اهل بیت) آنچه به سلیمان (علیه السلام) داده شده و آنچه را به او و هیچ‌یک از پیامبران دیگر نیز داده نشده بخشیده شده است، خداوند متعال در داستان سلیمان (علیه السلام) می فرماید: هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسَابٍ ولی در داستان محمّد (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید [و اجرا کنید]، و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید. (حشر/۷)».

منبع روایت:
تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۳، ص۶۴ بحارالأنوار، ج۱۴، ص۸۵/ علل الشرایع، ج۱، ص۷۱/ قصص الأنبیاءللجزایری، ص۳۶۶/ قصص الأنبیاءللراوندی، ص۲۱۰؛ «بتفاوت»/ معانی الأخبار، ص۳۵۳؛ «و قال فی قصه محمد... الی آخر» محذوف/ نورالثقلین/ البرهان

گذشته از پاسخ های موجود در این روایت، میتوان به پاسخ هایی نظیر دقت در معنای بخل و حسادت اشاره کرد، همانطور که در تفسیر روان جاوید به این معنی تصریح شده است:
بخل در صورتى است كه شخص نخواهد كسى بمقام و رتبه او برسد نه آنكه بخواهد خودش بمقامى برسد كه فوق همه باشد و خواهش حضرت سليمان اين بود نه آن.
(تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى) جلد 4 صفحه 469)

و یا این که گفته شود:
اولاً خوب است انسان هر چه ميخواهد از خدا بخواهد چه در دنيا چه در آخرت ثانياً اين در صورتى است كه دنيا را براى خودش بخواهد نه براى آخرت و حضرت سليمان كه پادشاهى ميخواست مسلّما براى عدل و داد و نشر دين حق و امر بمعروف و نهى از منكر بود كه بدون سلطنت و نفوذ و قوّه و قدرت ميسور نميشود و خداوند دعاى او را مستجاب فرمود.
(تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى) جلد 4 صفحه 469)

و یا این که گفته شود:
او از خداوند یک نوع حکومت می‌خواست که توأم با معجزات ویژه‌ای بوده باشد. زیرا می‌دانیم هر پیامبری معجزه مخصوص به خود داشته و این برای پیامبران عیب و نقصی محسوب نمی‌شود که برای خود تقاضای معجزه ویژه‌ای کنند.
(برگزیده تفسیر نمونه ج4، ص187)

و یا این که گفته شود:
مُلکی که حضرت سلیمان علیه السلام در این آیه شریفه طلب نموده است، به دلیل معجزه بودن آن، فقط شایسته مقام نبوت و انبیاء الهی بوده و نباید برای غیر ایشان وجود داشته باشد، و این درخواست از طرف حضرت سلیمان علیه السلام، مطالبه ای صحیح و به جا و مشعر به این معنی بوده است.
 
ویا این که گفته شود:
جواز ترک اولی برای پیامبران الهی ثابت می باشد و و این امر منافاتی با عصمت ایشان ندارد.


والله العالم بحقائق الأمور
محمد علوی
تاریخ: [۱۳۹۹/۸/۲]     بازدید: [242]

ارسال سوال